تبليغاتX
زنده یاد سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
با یاد همیشه جاوید سید محمد جواد ذاکر طباطبایی:***خوشم که هوای غلام حسین در سر دارم***
 عید مبعث مبارکباد.
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در چهارشنبه 9 مرداد1387
 اقرأ باسم ربک الذی خلق...

اقرأ باسم ربک الذی خلق...

***مبعث خاتم الانبیاء حضرت رسول اکرم(ص) بر عموم مسلمین جهان مبارکباد.***

 

از احادیث کوتاه حضرت رسول(ص):

 

*       هرچه فرزند آدم پیر تر میشود، دو صفت در او جوانتر می گردد:حرص و آرزو.

*       دو گروه از امت من هستند که اگر صلاح یابند، امت من صلاح می یابد و اگر فاسد

شوند، امت من فاسد میشود: علما و حکام.

*       ناداری بلاست؛ از آن بدتر بیماری تن و از بیماری تن دشوارتر، بیماری دل.

*       مومن همواره در جستجوی حکمت است.

*       از نشر دانش نمیتوان جلو گرفت.

*       شما همه شبان و مسئول نگاهبانی یکدیگرید.

*       نمی توان همه را به مال راضی کرد اما به حسن خلق، میتوان.

*       دل انسانی همچون پری است که در بیابان به شاخه ی درختی آویزان باشد، از وزش

بادها دائم در انقلاب است و زیر و رو میشود.

*       مسلمان آن است که مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند.

*       رهنمای به کار نیک، خود کننده ی آن کار است.

*       هر دل سوخته ای را عاقبت پاداشی است.

*       بهشت زیر قدمهای مادران است.

*       در رفتار با زنان از خدا بترسید و آنچه درباره ی آنان شاید، از نیکی دریغ ننمایید.

*       پروردگار همه یکی است و پدر همه یکی. همه فرزند آدمید و آدم از خاک است.

گرامی ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست.

*       از لجاج بپرهیزید که انگیزه ی آن نادانی و حاصل آن پشیمانی است.

*       بدترین مردم کسی است که گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر

کسی است که مردم از گزند او در امان و به نیکی او امیدوار نباشند.

*       خشم مگیر و اگر گرفتی، لختی در قدرت کردگار بیندیش.

*       چون تو را ستایش کنند، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من

نمی دانند بر من ببخش و مرا مسئول آنچه می گویند قرار مده.

*       به صورت متملقین، خاک بپاشید.

*       اگر خدا خیر بنده ای را اراده کند، نفس او را واعظ و رهبر او قرار می دهد.

*       عالم فاسد بدترین مردم است.

*       هرجا که بدکاران حکم روا باشند و نابخردان را گرامی بدارند، باید منتظر بلایی بود.

*       نفرین باد بر کسی که بار خود را به دوش دیگران بگذارد.

*       زیبایی شخص در گفتار اوست.

*       عبادت هفت گونه است که از همه والاتر، طلب روزی حلال است.

*       از ناسزا گفتن به جز کینه ی مردم سودی نمی بری.

*       پس از بت پرستیدن، آنچه به من نهی کرده اند، در افتادن با مردم است.

*       خوشرویی کینه را از دل میبرد.

*       مبادا که ترس از مردم شما را از گفتن حقیقت باز دارد!

*       هنگام مرگ مردمان می پرسند از ثروت چه باقی گذاشته؟

فرشتگان می پرسند از عمل نیک چه پیش فرستاده؟

*       من برای امت خود از بی تدبیری بیم دارم نه از فقر.

*       خدایا مرا به دانش توانگر ساز و به بردباری زینت بخش و به پرهیزکاری، گرامی بدار

و به تندرستی زیبایی ده.

 

 

                                 برگرفته از کتاب:" سیری در سیره ی نبوی"

                                                  نوشته:" متفکر شهید استاد مرتضی مطهری"
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در چهارشنبه 9 مرداد1387  |
 صبر زانو میزند در پیش او...

یا زینب کبری سلام الله علیها

ای زنان زینبی زینب امین انقلاب است...........................................

زینبی هستی اگر آیین تو حفظ حجاب است....................................

او به زیر تازیانه دم ز ناموس خدا زد................................................

پرچم عصمت به نام فاطمه در کربلا زد............................................

زینبی بودن چه آسان، زینبی ماندن چه مشکل..............................

ادعا کردن شعار و مکتبی ماندن چه مشکل....................................
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 29 تیر1387  |
 امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تا میکده از عشق علی

کاسه بر کاسه و پیمونه به ساغر می زنم

گر به مسجد بروم دیوونه و مستونه می رم

حرف میخونه و می بر سر منبر میزنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطر خواهی حیدر رو بر سر میذارم

به خدا کافر اگر حیدر رو دوست داشته باشه

بوسه بر دست و سر و صورت کافر میزنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطر خواهی حیدر رو بر سر میذارم

گل رخسار علی گر به قیامت ببینم

نعره ی مستونه بر صحرای محشر می زنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطر خواهی حیدر رو بر سر میذارم

خاطر حیدر اگر حنجر خونین طلبد

مست و دیوونه میشم بوسه به خنجر می زنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطر خواهی حیدر رو بر سر میذارم

عمریه دربهدر کوچه ی حیدر شده ام

مثل دیوونه ها بر این در و اون در میزنم

من غلام علی و آل علی از ازلم

فخرم این بس که دم از خواجه قنبر می زنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطرخواهی حیدر رو بر سر میذارم

روی دیوار دلم حک شده تمثال علی

بوسه بر ماه رخ الله اکبر می زنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطرخواهی حیدر رو بر سر میذارم

 

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 29 تیر1387
 ای چهره ی درخشنده!

ای چهره ی درخشنده

اندیشه کجا می تواند پا به پایت بیاید، در حالیکه تو از هر قید و بندی که نگذارد به گردشگاه

های تحت اختیارت درآئی وارسته ای؟

دنیا پس از اینکه هرچه را از آن برگرفته بودی چنانکه شب آخرین دامن سیاهش را پیش

سپیده می اندازد پیشش افکندی چگونه به تو می نگریست؟

میدانهای جهاد پس از اینکه شمشیر برّان و نیزه ی تیزت را میانش رها کردی چگونه شروع

کرد به نگریستنت؟

به جان خودم سوگند که نوزدهم رمضان یگانه روزی نبود که در آن بار و بنه ات را بستی و رخت

برای سفری دراز برکشیدی.

در حقیقت، برای اعتلای درخشنده و فرخنده ات از آن روز اولی آماده گشتی که خاک پربرکت

غار " حرا " را که گرد بر تو افشاند توتیای دیده ساختی...

از همان روز، و آنگاه که دنیا در برابرت سر تعظیم فرو افکند و تمام جبروتش زیر کفشت ریخت.

از آن لحظه، گامهایت به سوی دور ترین دورها روانه گشت، نه گردبادهای سهمگین لرزاند و

از جا به در بردش و نه لیزی لغزشگاهها ببازی خزاندش.

دنیایی که با دست های خشن و مشت های گره کرده با آن رو به رو شدی، و با بلند نظری

از آن رخ برتافتی و دامن پرهیز از آن برچیدی...

امروز همان نظر به تو دوخته است، پنداری دریافته که خوش ترین نرمی برای دیبا و جامه ی

زربفتش تویی، و پر طراوت ترین ابری که فضایش را شاداب گردانیده تویی.

و تو خردمند ترین آفریده ای هستی که گاه آن را به نیازی آفریننده و فزاینده در میکشانی و

زمانی به غنائی جوشنده و خروشنده و سرشار.

                                                           *** 

تو دلیر ترین جسوری بودی که دست به نقاب رنگین و آراسته و فریبنده اش دراز کردی و بر

چهره اش دریدی، و حجاب تزویر از او برکشیدی... تا بناگهان صورتش باز و پیدا گشت و

خورشید گرد رنگ و نیرنگش را به رسوائی بنمود، و در حجاب عشوه گرانه اش فریبندگیهای

کثیف ظاهر شد.

بدینسان بت بزرگ را فرو خواباندی و غلاف اوهام از تنش دریدی تا جامه ی ساده و پاک بر او

بپوشاندی و از پلک هایش خمار کسالت بزدودی، و به برابر نورش فرا نهادی تا از پرتو آن

دیدگانش جلوه پذیرد.

این دنیا که به چشم تیزبینت بی نمود است در آغوشت درخششی تابناک می یابد...چنانکه

راهش از هر جانب ایمن میشود، و گذریان به آهنگ و در نظم از آن درمیگذرند...بانگیزۀ شوقی

پاک و امید و آرزویی لطیف ...با گاهی بر طریق حق در راه رسیدن به آرامشکده ای، نه

وسوسه ی آزی عیششان را کدر میسازد و نه دلهره ی نیازی...نه بیمناک از فشار ستم و

زورند و نه در بند غرور.نه فقر و بینوایی از فضائل دورشان نگه میدارد و نه توانگری و ثروت از

کسب مکارم بی نیازشان مینماید.

بدینگونه با باز نمودن حدود و جوانب دنیا حدودش را ایمن نمودی، با برافشاندن گنجهایش

گنجینه ها بر ان افشاندی.

به همین سبب، چنان شده که هرگاه به دشواری و انحرافی برخورد راه از دستور و مرامنامه

ات میجوید، پنداری یگانه وسیله ی رهنمون اوست.

مرامنامه ات همه ی مسائل زندگی را در بر گرفته و همه را روشن کرده و حل نموده است.

                                                          ***

" پیام" را گرفتی و آن نور پروردگار بزرگت مایه ی هدایتت گشت، هیچ یک از پرتو های آن را

مجال ندادی که بر تو نتابیده بماند، آئینه ی خردت را در برابر تابشش نهادی تا از آن فروغی

رخشان بازتافت... آن را نیروهایت پیوستی تا سینه ات از توده ی نیرویش انباشت و آنگاه

شروع کردی به پراکندن و افشاندن، بی آنکه هیچ کاستی بگیرد...

پنداشتی دریایی و طغیان و برریزشت هیچ از تو نکاهد.

هرامر بزرگ را که در نظر گرفتی با بزرگ نگری در آن نگریستی، و به هرامر کوچک پرداختی

همه ی اندیشه ات را بدان معطوف داشتی...

گفتی چه از دور و چه از نزدیک نور را میمانی، باز نظر و نظر باز.

به گرد چشمه سار وجودت فضائل صف کشیده اند چنانچه خطوط کاروان ها به هم در

پیوسته باشند.

پس چنان می بینی که همه صف آراسته باشند و خوش ترکیب و خوش آهنگ و هم ردیف و

یک دست.

تو سخاوتمند ترین بخشایگری چون زاهد نرین پارسایی...

دنیا را با آب زهد خمیر کردی و نان پختی تا خوان کرم بر بساط خویش سخاوتی راستین

یافت... چون نان خشک را بر می گرفتی تا با حبه نمکی بخوری نوش جانت میشد... یک گرده

نان تو را بس بود، زیرا خمیرش از زهد بود... و هرگز به گرده نان دیگری حسد نمی بردی، زیرا

آردش از جود و سخای زهدت بود.

دنیا را با زهد و بهره ی اندک برگذاشتی، چون میدانستی که سایه اش دیر نپاید و عزت و

اقتدارش بسر آید.

دیدی که دنیا گذرگاه است و انسان آهسته آهسته روان به سوی آرامگاه و سرانجامش آستان

پروردگار و دادگاه...

دانستی که برای انسان در دنیا زیوری نیکوتر از گوهر فضائل نیست که بایستی به رشته ی

تقوی بکشد و به گردن آویزد... تا در زندگی مایه ی آسایش وجدان باشد و پس از مرگ حجت

برخورداری از رحمت رحمان.

انسان خواست حقیقی اش را در زندگی دنیا نمی یابد، و فقط سبک رأی و سبکسر بدان پناه

می جوید، و فقط آزمند بلهوس راه دنیا می پوید...

هدفی کوچک و ناچیز است و حدی پست، به انسانی که به حقیقت هستی رسیده باشد

مهر نمی ورزد بلکه مایه ی هراس و اضطراب میشود... صحنه ی کشمکش و رقابت و دوز و

کلک است و بساط حقه بازی و حیله پردازی.

پس دست توانایت را برآوردی تا پاکروی و راستگویی و روشن اندیشی را متداول و رایج

گرداندی و این را که در داوری بحق حکم شود و در اجرا عدالت منظور باشد... خوانی برای

بشریت گستردی خورش و خوراکش گونه گون فضیلت، و آراسته به کمال و بوی خوشش از

پرهیزگاری و اشتها آورش ایمان.

                                                       ***

خمیره ی تو آن خمیره ی پاک است که دست آلایش و تباهی حتی انگشتی از آن بدو نرسیده

است...

خوراکش خوش ترین خوراک و گواراترین...

هم غذاست و هم گوارائی و دل آسائی.

در آن تسلیم هست و رضا نیز، در آن عشق و دوستی هست و گذشت و صفا هم...

و در آن اندیشه ی شرافتمندانه و بزرگوارانه است.

در آن، بیداری وجدان است و فروغ انسان.

این است آنچه از حقیقت دنیا برای دنیا بمیراث گذاشتی...

پس شگفت نباشد اگر دنیا هرگاه که سفره اش آکنده تر گردد به نان تو نیازمندتر شود، و هر

گاه در منجلاب فروتر رود به نوش جام تو تشنه تر گردد.

دنیا در حقیقت گرسنگی اش از پرخوری است و تشنگی اش ناشی از سیرابی.

اما چطور هرکه بر خوان کرمت بنشیند نه خوردنش از حد درمیگذرد و نه آشامیدنش گرچه

بسیار برگیرد، از این جهت است که تو استاد چیره دست نعمت سازی و هم توئی که فن

خوردن و آشامیدن را آموخته ای .

بدینگونه است که دنیا با همه ی نسل هایش همواره هرچه را که خوش است و خوش

میدارد از خوان تو برمیگیرد ،

ای خوش چهره!

ای چهره ی درخشنده!

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 29 تیر1387
 ...

به نام او

سید جواد عزیز:

 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی--------- چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

                                                  ******

برای دیدارت بی تابم.............................................

مرا سوی خود فراخوان..............................................

سید جان وقتی مرا خواستی و این سرا را ترک گفتم..............................................

روحم را خود دریاب.............................................

تو رفتی..............................................

تو رفتی با نهایت لیاقت.............................................

اما لیاقت من این دنیاست که.............................................

اگر می دیدم روی ماه تو را.............................................
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در یکشنبه 16 تیر1387
 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد...

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد...

 

دو سالی از پرواز ملکوتی اش می گذرد و هنوز هم قلم و کاغذ و حتی زبان من در وصف او و

رفتنش ناتوان است.

چگونه می توانم یاد او را در چند سطر بیاورم در حالیکه گفتن از عظمتش در هزاران دفتر نیز

نمی گنجد. نه تنها او، بلکه هرکس که محو عشق حسینی شده از این عظمت برخوردار

است.

من در این چند سطر هرچه گفته ام و بگویم بازهم نتوانسته ام ذره ای از وجود بی کرانش را

وصف کنم.

...بگذریم از سخنان دیرین و کهنسال... از امروز بگویم... امروزی که باز هم دلتنگش شده ام،

مانند تمام امروزهای دیگر...

...امروز باز هم دلم گرفته است، باز هم تمام ذرات وجودم،با دلی شکسته و دستانی تهی

فریاد می زنند و او را طلب می کنند ولی افسوس...

...و حالا در کنج انزوای خویش نشسته ام و کاری ندارم جز مرور پروازش از این خاکدان...
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در یکشنبه 16 تیر1387  |
 سلام....

به نام او

سلام دوستان عزیزم:

امروز به مناسبت میلاد با سعادت حضرت فاطمة الزهرا و فرا رسیدن روز زن مطلب کوتاهی در

رابطه با ایشون نوشتم که امیدوارم مفید باشه.

در ضمن به اطلاعتون برسونم که پست بعدی انشاءالله همزمان با سالروز شهادت حضرت

امام هادی(ع) و سالگرد سید خواهد بود.

از همه ی کسانی که لطف داشتن و تا به حال به این وب سر زدند و بسیاری از کسانی که

کامنت هم گذاشتن کمال تشکر رو دارم.

میلاد حضرت صدیقه ی کبری فاطمة الزهرا و دخت یگانه و والا مقام حضرت

محمد مصطفی (ص) و روز زن رو خدمت همه ی مسلمانان و به خصوص مادران

بزرگوار و دلسوز تبریک عرض میکنم.

خوب دیگه زیاد مزاحمتون نمیشم و خلاصه کلام آخر اینکه:

اللهم عجل لولیک الفرج

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 3 تیر1387
 فاطمه(س) اسوه ی یک زن مسلمان

فاطمه اسوه ی زن مسلمان

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک زن بود، آنچنان که اسـلام می

خواهد که زن باشد، تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی

و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همـه ی

ابعاد زن بودن نمونه شده بود:

مظهر یک دختر در برابر پدرش، مظهر یک همسر در برابر علی(ع)، مظهر یک مادر برابر فرزندان

خود و بالاخره مظهر یک زن مبارز مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.

وی به راستی یک امام است.

یعنی نمونه ی مثالی، یک تیپ ایده آل برای زن و درآخر یک اسوه برای زنی که میخواهد راه و

روش خویش را خود انتخاب کند.
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 3 تیر1387  |
 ترک نماز و کیفر آن در حدیث ارزشمندی از رسول اکرم (ص)

بسم الله الرحمن الرحیم 

حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س) از پدر بزرگوارش پرسید:

پدر جان مرد یا زنی که نماز خود را سبک بشمارد به چه کیفری دچار می شود؟

حضرت محمد(ص) فرمود: به پانزده گرفتاری دچار می گردد:

  1. خداوند عمرش را بی برکت گرداند.
  2. برکت از رزق و روزی او برگیرد.
  3. نورانیت بندگان صالح را از چهره اش بزداید.
  4. کارهای نیک او بی اجر و مزد ماند.
  5. دعا و نیایش او در درگاه خدا قبول نشود.
  6. از دعای نیکان بهره نبرد.
  7. خوار و ذلیل بمیرد.
  8. با گرسنگی چشم از جهان بربندد.
  9. هنگام مرگ تشنه جان دهد.
  10. فرشته ای در گور به شکنجه اش مأمور شود.
  11. قبر بر او تنگ گیرد.
  12. گرفتار تاریکی و ظلمت قبر شود.
  13. روز قیامت در برابر مردم فرشته ای او را کشان کشان به محشر آورد.
  14. با سختی و شدت به حسابش رسیدگی شود.
  15. خداوند با نظر لطف و محبت به او ننگرد و گرفتار عذابی سخت گردد.

     تلخیص از  بحارالانوار جلد83 ص 21-۲۲

 

www.sbzaker.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 25 خرداد1387  |
 یاس کبود مدینه

فاطمه عشقش دوای هر بلاست

 

یاد او بهر مریضی ها شفاست

 

 

 

به نام او

 

 

سلام دوستان بزرگوارم

فرا رسیدن ایام شهادت شهیده ی بیت وحی حضرت صدیقه ی کبری،

فاطمة الزهرا رو بر حضرت صاحب الزمان و همچنین خدمت شما  محبان اهل بیت تسلیت

عرض می کنم.

 

 

"تقدیم به یاس کبود مدینه:"

 

ای که بودی چشم و چراغ من

رفتی و کردی تازه داغ من

------------------------------------------ فاطمه جانم، فاطمه جانم

تا بهار عمرت خزان گردید

قامت سرو من کمان گردید

------------------------------------------ فاطمه جانم،فاطمه جانم

کشته شد طفل بی گناه تو

خانه ام گشته قتلگاه تو

------------------------------------------ فاطمه جانم،فاطمه جانم

بر سر قبر بی چراغ تو

شمع سان سوزم من ز داغ تو

------------------------------------------ فاطمه جانم،فاطمه جانم

ز آتش داغت در تب و تابم

رفتی و کردی خانه خرابم

 

 

 

 

..................................یا علی دفن کن مخفیانه

..................................پیکر اطهرم را شبانه

یا علی، یا علی کن حلالم

..................................نخل امید تو گشته بی برگ

..................................مهربان همسرت شد جوانمرگ

یا علی، یا علی کن حلالم

..................................اشک مظلومیت را کنم پاک

..................................زان که در لرزه افتاده افلاک

یا علی، یا علی کن حلالم

..................................گر بهانه بگیرد حسینم

..................................کن نوازش تو آن نور عینم

یا علی، یا علی کن حلالم

..................................بر سر تربتم جای لاله

..................................کن به پا خیمه ی اشک وناله

یا علی، یا علی کن حلالم

 

 

یا فاطمة الزهرا

 

 

www.sbzaker.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 13 خرداد1387  |
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو...

به نام او

 

گفتن از دلتنگی سینه ای بسیار فراخ می طلبد. چرا که هر غمواژه از سینه ی تنگ و دل تنگ

من جهانی است از گفتنی ها. همیشه آغاز و پایان دشوارترینند.نمی دانیم چگونه آغاز کنیم و

چگونه به پایان بریم.من هم نمی دانم آیا چیزی شروع کرده ام که اکنون در پی اتمام باشم.

گویا دوباره بهانه ای به سراغم آمده است ولی این بهانه مثل آدم های آشنا غریب نیست،مرا

می خواند تا بنویسم .سخنانی دارم، همه چیز با بهانه ای شروع می شود،قلم برمی دارم؛

قلم من صفحه ی سفید کاغذ، دو یار قدیمی که همنشین لحظه های فریاد سکوت دلها بوده

اند. محرم کسانی بوده اند که سخنها دارند .

از چه بنویسم، از چه بگویم، از بی روحی لحظه هایم که به سرگردانی و حیرانی دیر می شود

بگویم.

دلم چه میخواهد؟! دلم گریه می خواهد،دلم تنهایی با تو بودن را می خواهد،دلم باران می –

خواهد اما... اما...

این روزها بوی باران می آید اما خبری از خود باران نیست. باران،این قاصد چشمان ابری؛ مثل

من، من هم دنیا را در پشت چشمان ترم شکستم همانطور که دنیا مرا جلوی چشمان خشک

تو شکست . باران همدردی لطیفی است به یاد دلهای ابری.کاش می گفتند: روزهای بارانی

در پیش است، باران به یاد یادها می بارد، صدا می زند، بر دل قدم می گذارد،

همانطور که صدایی صدایم کرد... نگران به نگاه است همانطور که نگاهی نگاهم کرد...

باران دفتر خاطرات دوستی هایم ...

دوباره بگویم دلم چه می خواهد؟!!

حرف بسیار است دلم می خواهد بگویم اما چون قلم به سینه ی کاغذ می تپد تمام واژه هایم

می گریزند.

اما بگویم از روزها...

روزها عجب عجله ای دارند وقتی با تو ام...

روزها عجب صبورند وقتی بی تو ام...

روزها که ترحمی ندارند روزی و چه مهربانند روزی دیگر...

روزها سفر را طولانی می کنند و سفر روزها را...

                                             ***

راستی معنی روزها چیست؟ چه کسی می داند این معنا را؟ آیا میتوان بی معنا را فهمید؟

پس اگر بی معنا را نفهمیم چگونه بشنویم؟ چگونه معنا کنیم؟چگونه پراکنده ها را سامانی

بدهیم؟ چگونه بنویسیم؟ چگونه بگوییم؟ اصلا چگونه همدیگر را حس کنیم و بفهمیم؟

اما دوری چیست؟...

دوری فاصله ی بین بندبند نوشته هایم است، پس اگر دوری این است نزدیکی چیست؟

من می گویم نزدیکی فاصله ی بین هزاران سال با تو بودن است.

من که می دانم سفر چیست، من که می دانم دوری و نزدیکی را، پس چرا نمی دانم بی تو

بودن را؟

اگر دور گفتم، اگر حرفم رنگ سایه روشن داشت ولی گفتم چون تو گفتی:

" هرچه می خواهد دل تنگت بگو"

درس تمام شد،سفر را فهمیدم، دوری و نزدیکی را دانستم اما چرا بی تو بودن را یاد نگرفتم؟!

 

عمر من می گذرد، لحظه ها اما نه...

همه کس را دیدم روی تو را اما نه...

سرنوشتم این بود، می پذیرم، باشد...

من ز دلبر دورم، تو ز ما اما نه...

 

www.sbzaker.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 7 اردیبهشت1387  |
 تنم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت................جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
www.sbzaker.blogfa.com
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 24 فروردین1387
 تصویر تشییع جنازه ی سید جواد
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 24 فروردین1387  |
 با یاد دلدار...

به نام خدا

سلام مجدد ببخشید باز وقتتونو میگیرم ... اگه وقت ندارید سیو کنید بعدآ بخونید ... ولی حتما

بخونید ..حتمآ خیلی هاتون اولش میگید بابا بیخیال ..گذشت اما من در این مورد احساس وظیفه

میکنم ... حرفمو میزنم ... حالا قضیه چیه؟

نمیخوام احساسی صحبت کنم ... میخوام در مورد سید جواد یه حرفهایی رو بزنم که شاید برا

شما تازگی داشته باشه ... درسته سید رفت و شاید گفتن این حرفها ظاهرآ بی فایده باشه

ولی منظورم یه چیز دیگه است...

سید جواد ذاکر متولد خوی آذربایجانه ... نام اصلیش هم هست میر محمد ذاکری ....فرزند میر

حبیب. مداحی تو این خانواده موروثیه. یعنی پدر و نیاکان سید همه مداح بودند.

 سید بچه که بود مادرشو از دست میده ... و از مهر ومحبت مادری محروم میشه... سید تا

دبیرستان تو خوی سکونت میکنه و درس میخونه بعد برای ادامه تحصیل به قم میاد و علوم

 حوزوی رو انتخاب میکنه ... و از همون موقع مداحی رو شروع میکنه ... و به اوج شهرت و

محبوبیت می رسه و ادامه ی ماجرا...

سید محمد جواد یه دفعه ظهورکرد و زود گرفتار شد.

خیلی حرفا پشت سرش زدند...که خیلیهامون و از جمله خودم متاسفانه باور کردیم:( سید

جون معذرت میخوام...بذار بگم) میگفتند کافره... یا فقط برا زنها مجلس می گیره...شلوار لی

میپوشه....صورتشم سه تیغه می کنه...زیر ابرو برمیداره...تو مجلسهاش به رهبر توهین می-

کنه...معتاده...تو هر مجلسی 2 میلیون می گیره...کاخ نشینه...

در مورد حمید علیمی همه ی موارد بالا به علاوه... سابقه داره...زندان می ره...چاقوکش بوده

.............بی انصافا یه ذره مرد باشین.

در مورد وضع زندگیش بگم: ...سید یکی دو سال قبل رفتنش ازدواج کرده ...یه دختر کوچولو به

اسم فاطمه داره ...سید هر چند ماه یک بار خونه شو عوض میکرد ... چون پول نداشت خونه

بخره... یه روز کاشان یه روز اصفهان ... یه روز قم ... هیچ وقت روضه فروشی نکرد... آقای

دارستانی فرمود یه جا زنگ زدند گفتند اگه سیدو بیاری یه شب بخونه 5میلیون میدیم بهش....

 حاج آقا میگه روم نشد تو تلفن قیمتو بگم ....فقط تا گفتم وضعشون خوبه.... سید جواد گفت:

حاجی تودر مورد من چی فکر میکنی؟ من اگه روضه فروش بودم که وضعم این نبود ...آواره این

شهر و اون شهر.... بارها پول میریختن جلوش میگفتن تو زن وبچه داری ...بیا خرج زندگیت کن..

 قبول نمیکرد ...

درمورد شهرتش .... سید میگفت: راضی نیستم سی دی هام بیرون پخش بشه .... .. میگفت

من جنبه ندارم جوونها دور و برم بیان .... بعضی وقتها یه کارهای میکرد که محبوبیتش تو جامعه

بشکنه... در مورد کافر بودنش ... سال قبل عید غدیر سید تو هیئت جنت الحسین (ع) اذان

گفت: اشهد ان لااله الاالله ...اشهد ان محمدآ رسول الله ... اشهدآن علیآ ولی الله

این کافره؟...میدونی سجده های سید جواد ذاکر 3 ساعت طول می کشید؟دوستاش میرفتن

عیادت...اون روزهای اول بستریش که حالش بهتر بود، می گفتن سید وقتی سجده می رفت

تا سه ساعت بلند نمی شد. این کافره؟...شال سبز سیدیشو ندیدی؟

به قول مهدی اکبری کافر حسین نمیگه...کافر زهرا نمیشناسه...

نماز نمی خوند نه؟؟؟؟؟؟؟؟.... تویی که یه شب اصرار داشتی حرفتو به کرسی بنشونی...

می گفتی سید نماز نمی خونه...دعا کن سید حلالت کرده باشه وگرنه وای به حالت...

در مورد ولایت ... سید ارادتشو به رهبر بارها اعلام کرد ... عین جمله خودش:"ما این هیئتها رو

مدیون رهبرمون هستیم که بانی حسینیه و افتخارمون اینه که رهبرمون حسینه. حالا بعضیها

جو ایجاد کردند ارباب خودش هدایتشون کنه که بین امام حسینی ها اختلاف میندازن ..."

چند تا سی دی بیارم که آخر مجلس دعا کرده برای مقام معظم رهبری؟ ...در مورد شهدا ...

عین جملش:" این شعری رو که میخونم تقدیم میکنم به روح شهدا ...عزیزان اگه ما اینجا راحت نشستیم و مجلس میگیریم مدیون اونهایی هستیم که جونشونو کف دستشون گذاشتن ورفتن

 ...آخر مجلس.... شادی ارواح طیبه شهدا صلوات"

... یه چیزی یادم اومد ..یه بارم تو یکی از پاساژهای قم ...یه نفر سیدو گیر آورده بود وسوال

میکرد. ...آخرش از رهبر سوال کرد ...سید یه سررسید تو مغازه برداشت که عکس رهبر اولش

بود ... دست گذاشت رو عکس و گفت افتخارم اینه که رهبرم حسینیه ....دیگه چی؟

سگ گفتن .... ببینید استفتاء مقام معظم رهبری و آیت الله بهجت را دارم که سوال کردند آیا

سگ اهل بیت بودن توهین به مقام والای انسانیت محسوب میشود ؟

جواب:"اشکالی ندارد" ..چرا؟ ببینید ما ها تو تعبیرامون میگیم ....علی اسد االله ... یعنی شیر

خدا ... یعنی چی؟ یعنی در خصلت شجاعه ... مگه شیر حیوون نیست ...پس اینم توهین به

مقام انسانیت محسوب میشه ..... کبوتر امام رضا بودنو مگه داد نمیزنیم؟ ...اینها برمیگرده به

خصلت ...یعنی کسی که میگه من سگ سید الشهدام ...منظورش اینه که ...من با همه

پستی و بی ارزشی (خصلت منفی سگ) اما به صاحبم وفادارم (خصلت مثبت سگ) ....منظور

 از سگ این نیست که یه چهارپا شد.... اینو تو ادبیات بهش میگن استعاره ... تنها ایرادش

میدونید چیه؟ اینه که یه عده نمیتونند هضمش کنند و ممکنه از دین زده بشن.

علما تو عراق رو سنگ قبرشون نوشتن .... تازه من خودم چطور میتونم بگم من نوکر حسینم

در صورتی که ابالفضل هم نوکر حسین بود؟ نمیتونم بگم...

در مورد غلو کردن... اولآ من شنیدم در وادی محبت غلو مجازه .... غلو اگه بهش اعتقاد داشته

باشی (طبق صحبتهای علما ) کفر محسوب میشه ....هیچ مرجعی نگفت سید کافره ...فقط

آقای مکارم فرمود :اگه اعتقاد داشته باشه.... کی اعتقاد داره؟ اعتقاد سید که اگه کفر باشه

منم کافر حساب میشم این بود ...اهل بیت مظهر خدا روی زمینند.چطور میگیم علی ید الله ؟ ید خصلتیه که به خدا نمیشه نسبت داد کفر حساب میشه ...ولی چرا میگیم؟ چون منظور اینه که علی(ع) مظهر قدرت خداست.

اون حرفی که سید اول کار تو قم زد و براش دردسر ساز شد ... اونو هممون قبول داریم که

نباید میگفت ... حالا از زبونش در رفت ..سوتی بود ... احساساتی بود نمیدونم.

ولی اعتقاد سید نبود ... خودش گفت ..این حرفهایی که گاهآ میزنیم ...جنبه احساسی داره و

الا عقیده هیچکدوم از ماها اینجوری نیست ... میگفت اگه ما بدعت بیاریم تو دین دل ارباب

شکسته میشه ... پس سید نمیخواد اشتباه کنه و نمیدونست اشتباهه .... چند مدت پیش

آقای دارستانی رو دعوت کردیم دانشگاه ... حاج آقا دارستانی از روحانیون انقلابی جوان خوش

فکر و با سواد که دوستی خیلی نزدیکی با سید جواد ذاکر وحمید علیمی داشت ...روز دوم

سخنرانی دورشو گرفتیم .. کلی حرف زد.مثلآ میگفت: سی جواد و حمید علیمی کسی بالا

سرشون نبود ... میگفت حمید علیمی الان 24 سالشه ...هفته ای چند شب میره تخته فولاد

اصفهان تا صبح گریه میکنه. میگفت سید ذاکر اشتباه میکرد ولی اخلاص داشت ...یعنی هیچ

عالمی راهنماییش نکرد ... اولین عالمی که عکس العمل نشون داد ..آقای مکارم بود که

نواراشو ممنوع کرد. من مخلص آقای مکارمم ..ولی چرا باهاش حرف نزدین ..چرا توجیهش

نکردین؟ میگفت : اونی که( ایشون یکی از مداحان کشورند که بعلت محبوبیت اسمشو نمیبرم)

تو مشهد وقتی بهش گفتند ذاکر اومده مشهد..گفت گوششو بگیرید و پرتش کنید بیرون چرا

نیومد بزنه تو گوش ذاکر بگه اشتباه کردی ..؟ چرا رو منبر آبروی اولاد پیغمبر رو برد؟

ذاکر اون روزها 25 سالش بود ...علیمی 19 سال ...دو تا جوون با این همه شور ..این همه

جوونو بکشند به سمت دین .... اگه تو اروپا بودند ..مجسمشونو از طلا میساختن .... اما ما

ایرانی های مرده پرست ... فقط دست میزاریم رو نقطه ضعفها واینقدر هم یک کلاغ چهل کلاغ

میکنیم که .........آخرش آقای دارستانی یه حرف قشنگی زد ..گفت :ما فرض می کنیم سید

جواد بچگی کرد ولی بزرگای ما بزرگی نکردند....

من یه تار موی حمید و سید جواد رو به صد تا از این جماعت (منظور همون آقاهه است)نمیدم.

میدونید من چی میگم؟ من اعتقادم اینه سید قربانی حسادتها و توطئه های دشمنان شیعه

شد ....اگه مشکل سگ گفتنه که همه مداحها میگن ..اگه غلو ..که همون آقایی که تو پرانتز

عرض کردم ) کتاب شعراش پر از اغراق وغلو ..... اگه بی خود شدنه؟ که دست خودش نیست

 ...من که هیچی نیستم ..قلبم از سنگه ...اسم ارباب که میاد دلم میخواد سرمو بکوبم به دیوار: میخوای یه روضه از رباب بنویسم ..اگه تونستی خودتو کنترل کنی ...

خلاصه سید خیلی دلش پر بود ...با دل شکسته رفت ... خیلی ها با نیت خوب باهاش مخالف

بودند ... که انشاالله متوجه شده باشند که چقدر در مورد سید اشتباه میکردند.

خیلی ها هم حسادت میکردند ....چشم نداشتن ببینن یه جوون بیاد و بزنه رو دست همه ...

خدا وکیلی ..بعد از مرگ سید من یه سبک قشنگ ندیدم(البته این که میگم مرگ سید به قول

دوست خوبم آقا رضا یه مسئله ی ظاهریه.وگرنه همه میدونیم که هرگز نمیرد آنکه دلش زنده

شد به عشق. یا به قول حمید "سید جواد یه عمر از اباعبدالله دم زد. پس هیچ وقت فراموش

نمی شه. " البته این عشقم که میگیم عشق واقعیه.نه این هوا و هوسی که امروزه متاسفانه جوونامون رو اسیر کرده.)

بی خود نیست که میگن تنها پرچم دار سبک شور سید جواد عزیزه.گوش بکنید داره میاد رو که

همتون شنیدین ...شاهکاره ... همین شعری که تو متن نوشتم ..."یا حسین غریب مادر" ...برید مجلس محرم پارسالشو بگیرید ... ببینید چه کرده این سید ... سید به گردن هممون حق داره

چه بخوایم چه نخوایم ... مداحها بهتر میدونن مرگ سید چقدر سنگینه ...

...انشاالله امسال برا مادرش فاطمه زهرا (س)روضه محرم بخونه ..اونجا همه زرگرند وقدر زر

میدونند ...مث ما مرده پرست نیستن ...

تقریبآ مطمئن باشید که سید هممونو حلال کرد ...بهش گفتن سید این حرفها چیه پشت

سرت ؟ گفت مردم خوبند ..من بدم ...

اگه تو مجلساش اعتراض میکرد، به رهبر ومراجع نبود ... به همون آقایی بود که گفتم ... من یه

سی دی شو دارم که میگه کافر به من میگی؟ بگو اما روز قیامتی هم هست ...این توهینه؟

در مورد رحلتش هم بگم که ایشون سال قبل از رفتنشون پدرشونو از دست میدن وبرای مراسم

تشییع پدر به خوی سفر میکنه و این آخرین سفر سید به زادگاهش بود ... بعد از برگشت از

سفر علائم سرطان در وجودشون نمایان میشه و چند روزی بستری میشه دکتر بهش اجازه

مداحی کردن نمیده اما با این حال سید روز عید غدیر به هیئت اومد واون اذون خوشکله رو گفت

 و با اون اذونش گفت ملت به خدا منم مسلمونم .... تا اینکه آخر خردادماه سال ۸۵ حال این

عزیز وخیم شد و پس از ۴۰ روز بستری در روز وفات حضرت ام البنین(ع) در نیمه شب ۱۶ تیرماه

 با دل شکسته و در عین حال خوشحال از این دنیا خداحافظی کرد و  دل دوستدارانش رو غرق

غم و غصه ...من که هنوز نتونستم باور کنم ....خداییش این همه سی دی هاشون رو گوش

می دم و در و دیوار اتاقم پر از عکسای سیدمه هیچ وقت احساس نکردم که پیشم نیست.

همیشه حضورش در کنار خودم رو احساس می کردم.در بیمارستان وقتی ازش میپرسیدن

جوون مشکلت چیه با خنده میگفت سرطان دارم ..... ببین چی به سرش آوردن ... جوون_ سرطان_خوشحالی؟ ولی یه چیزی یاد بعضی ها بمونه سید۳۰ سال بیشتر نداشت و تازه

ازدواج کرده بود ...برای فاطمه کوچولو (دخترش) زوده که یتیم بشه.آخرشو بگم عزت وذلت

دست منو تو نیست ...تشییع جنازه سید نشون داد که عزت یعنی چی...

این چند بیت واقعآ مناسبت داره:

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه زنده کش مرده پرست

تا هست به هستی بکشندش زجفا

تا مرد به عزت ببرندش سر دست

همیشه بچه ها این سوالو ازم میپرسن که تو سید جوادو قبول داری؟ ....من سید جوادو صد در

صد دوست دارم ولی صد در صد قبول ندارم.به اخلاصش شک ندارم ...اعتقادمم اینه که ذاکر اگه

اشتباه کرد عمدی نبود و از شور ونا آگاهیش بوده ونه از لجاجت وسوء نیتش.علاقه من به سید

 یه چیز شخصیه ...یعنی سید همه چیزش برام جذاب بود ... از ظاهر گرفته تا باطن ....حتی

نحوه لباس پوشیدنش ....عکس سید یکی از مَحرم های راز منه.

من فقط یه نفر و دیدم که سلیقش مث خودم بود تو مداحی گوش دادن ....همیشه سی دی

که میگرفتم یه نسخشو براش رایت میکردم ... خدا من واز اینها جدا نکنه.

با آدمهای خوبی آشنا شدم ... خدا کمک کنه نگهشون دارم ... من تعداد دوستام زیاد نیست

 ولی همون ها خراب رفیقند ... تو این دوره زمونه کم پیدا میشه ...الهی شکر

بگذریم....

یه نکته ...به نظر شما کشوری که مداح و سخنران نمونه کشورش رو ممنوع الصدا و تصویر کنه اسلامیه؟

خواهرم زیاد رادیو گوش میده میگفت یه بار مداحی "تو ای عشق و ای تمام وجودم" از حمید

علیمی رو پخش کردند از رادیو ... مجریه میگفت نمیدونم کیه ولی هر کی هست دمش گرم

.... و تلفن پشت تلفن که خواهشآ مجددآ پخش کنید ....با صدای سید جواد و حمید علیمی ..

خیلی کارها میشه کرد ... اگر بعضی ها بذارن...........................

اینقدر بر علیه این دو نفر حرف زدند که گویا درد جهان اسلام همین دو نفرند ...اینم از سید که

رفت یعنی نرفت در واقع کشتینش...چه غلطی کردین مثلآ؟ ..متولیان کار فرهنگی؟ با بودجه

فرهنگی میخوای جلو تهاجم فرهنگی رو بگیری شعور نداری میای میندازی گردن هیئتها ؟ ذاکر

یکی ازاون چند قربانیه که هنوز زنده اند ...

مگه پشت سر آقای انجوی خودمون کم حرفه ؟؟؟؟؟؟ ....ممنوع التصویرش میکنی؟ به چه

جرمی؟ چون حرفهاش بوی پول نمیده؟ به خدا اگه هیئت نباشه کشور هم نیست.

قسم میخورم ...اگه ایران ایرانه از هیئت و امام حسینه و گرنه با این همه اختلاس وسرقت و

جنایت کی میتونه کشورو سر پا نگه داره.

.... نمایشگاه فرهنگی میزنیم ...به مسئولین میگیم یه کم حمایت مالی کنید...میگن به ما

ربطی نداره ...میخواستی این کارو نکنی.... رئیس قبلی یه دانشگاهی که نوبر بود ماشاالله ...

گفت آقا اگه کار فرهنگی برای دانشگاه پول سازه انجام بدین و گرنه تعطیل.

هیئت دانشجویی هارو چند هفته تعطیل کردند .....!!!! ولی همه جور امکانات برای خانمهایی

که ساعت 11 شب میرن بیرون از خوابگاه ...فراهمه.

یه عزیزی می گفت:من چون با بچه ها بعضآ کار فرهنگی میکنیم مجبوریم تا شب تو دانشگاه

بمونیم .... خوابگاه خانمها از دانشگاه میگذره .... نمیدونید چه وضع ناجوریه اون موقع شب.

یکی به من بگه خانم مجرد تو شهری که ساعت 10 همه مغازه ها تعطیله ساعت 11 شب

میره شهر چیکار؟؟؟؟؟؟؟ امکاناتش هم داره ..ماشااالله ولی یه نماز جماعت خواستیم برگزار

کنیم ...پول تاکسی حاج آقا رو از حوزه تا دانشگاه روحاضر نشدن بدند.

بگذریم که درد یکی و دو تا نیست ..... انشاالله آقا بیاد و همه چیز درست بشه ... اول از همه

هم خودم...

 

بچه ها امام حسین یه دونه بیشتر نیست .... اصل اونه ...مداح درسته عزیزه ولی اون یه رابطه

...به قول سید خودش:

دل باید به دلبر خوش باشه دلبر ما هم جز حسین کسی نیست

یه جمله هم تقدیم به سید. ..ممنون از تحمل وصبرتون:

سید جان هنوز باورمان نمیشود که در تلاطم عزای سید الشهدا(ص) دیگر صدای

دلنوازت را نمیشنویم.

اللهم اغفر المومنین والمومنات

شادی دل امام زمان (عج)... ارواح طیبه شده ... اماممون ....همه درگذشتگان خصوصآ هیئتیها

مخصوصا سید نازنین ودوستداشتنی وغریبمون سید جواد ذاکر و سلامتی مقام عظمای ولایت

 و همه مداحان با اخلاص ...من جمله آقای سید محمد انجوی نژاد خودمون سه صلوات ...

با تشکر از دوست عزیزم"محب زهرا"

www.mohebezahra.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 19 فروردین1387  |
 سال نو مبارک

به نام حق

سلام دوستان عزیزم .

راستش این روزها یه مشکلی برام پیش اومد که نتونستم یه مدت به روز کنم. به بزرگواری

خودتون ببخشید. توی این فرصت از همه ی کسانی که لطف کردن و سر زدن واقعا ممنونم.

از نظرات خوبتون متشکرم. امیدوارم این آمد و رفت ها همیشگی باشه. راستی منو از نظرات

ارزشمندتون بی بهره نذارین.

همچنین عید نوروز و آغاز بهار عشق و زندگی رو خدمتتون تبریک عرض می کنم و امیدوارم

سالی سرشار از موفقیت و سربلندی داشته باشید.  

ارادتمند شما دوستان گلم:           ث.کریمی

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 5 فروردین1387
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

میلاد مسعود دردانه ی آفرینش ، ختم رسل حضرت رسول اکرم

(ص) و امام صادق (ع) رئیس مکتب تشیع بر همه ی محبان و

پیروان آن دو بزرگوار مبارکباد.

 

امروز صفا با دل و جان همراه است

                                                   هنگـام طلوع آفتاب و ماه است

هـم جشـن ولـــادت امـــــام صادق

                                                   هم عید محمدبن عبدالله است

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 5 فروردین1387  |
 بی جهت نیست که من نام تو را می خوانم.

 

در یکی از سفرها بود که تحت پرچم شیفتگان حضرت رقیه در محضر سلطان جن و انس اقامه

 عزا می کردیم.

شخصی غریبه نزد سید جواد آمد و گفت:من شب گذشته با شما عزاداری کردم و به خانه

رفتم، در عالم رویا دیدم: وجود نازنین نازدانه ی سید الشهداء حضرت رقیه سلام الله علیها

که در همین محفل حضور داشتند با دست مبارک اشک های تو را پاک می کردند.

با گفتن این جمله سید جواد غرق در ناله شد و از محبت آن شهزاده به خویشتن، احساس

شعف عجیبی در دلش پیدا شد که دیگر در پوست نمی گنجید، اشتیاق او در این حالت دیدنی

بود که چگونه از بهره ی وصلی که برده، سر از پا نمی شناسد و قفس تن را نزدیک است که

بشکند و تا قرب ریحانة الحسین پر پرواز بگشاید، آنجا سید دانست که این اسم برای این هیئت

چقدر با مسمی است.

 

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در سه شنبه 28 اسفند1386  |
 اربعین حسینی

به نام خدا

اربعین سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع) و یاران فداکارشان را

 بر همه ی عاشقان و دلباختگان آن حضرت تسلیت عرض می نما یم.

بینش امام حسین(ع)

ای فرزند رسول خدا چگونه صبح کردی؟ فرمود:

صبح کردم در حالیکه پروردگاری دارم که بالای سرم است و آتش جهنم پیش رویم و مرگ

در جستجوی من است و حساب مرا احاطه کرده و من در گرو عمل خودم هستم، آنچه را

دوست دارم نمی یابم و آنچه را دوست ندارم از خود دور می کنم. کارها دست دیگری

یعنی خدا است. چنانچه بخواهد عزابم می کند و اگر مایل باشد می بخشد. پس چه

کسی از من نیازمندتر است؟

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 6 اسفند1386  |
 تربت کربلا

خاک کربلا و تربت امام حسین(ع) آثار به خصوصی دارد که تربت هیچ یک از امامان و حتی

رسول خدا(ص) و حتی خاک مکه ی معظمه، آن آثار را ندارد. در این رابطه روایاتی در زمینه

سجده بر تربت کربلا و شفا بودن آن نقل خواهیم کرد:

محمدبن مسلم گوید: شنیدم امام باقر و امام صادق(ع) می گویند: خداوند حسین بن علی

را از شهادتش عوض داد، اینکه امامت را در نسل او مقرر فرمود و در تربت او شفا قرار داد

و دعا را در نزد قبر او مستجاب فرمود و روزهای زائر او در رفت و برگشت، از عمرش محسوب

نمی شود.

محمدبن مسلم به امام صادق(ع) گفت: این فایده ها به وسیله ی آن حضرت به دیگران

می رسد، به خودش چه اجری داده شد؟ فرمود: خدا او را به رسولش لاحق فرمود و در

درجه و منزلت او شد.

صدوق در فقیه از امام صادق(ع) نقل کرد که فرمود:

سجده بر گل قبر حسین(ع) تا طبقه ی هفتم زمین را روشن و نورانی می کند و هرکه

تسبیحی از گل قبر حسین(ع) را داشته باشد، تسبیح کننده نوشته شود هر چند که او

تسبیح نگوید...

در حدیث دیگری از معاویه بن عمار نقل شده که گوید:

امام صادق(ع) کیسه ی حریر زرد رنگی داشت و در آن تربت ابی عبدالله بود،چون وقت نماز

می رسید آن را بر سجاده خویش می ریخت و بر آن سجده می کرد و می فرمود:

سجده بر تربت حسین(ع) هفت حجاب(آسمان) را می شکافد.

در حدیث دیگری از ارشاد دیلمی نقل شده: امام صادق علیه السلام جز بر تربت امام

حسین(ع) سجده نمی کرد، مگر برای تذلل و استکانت به خدا...

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 6 اسفند1386  |
 خلوت دل

به نام او که می ستایمش به خاطر تو

                                                 و می ستایمت به خاطر او

 

سلام ای غروب غریبانه ی دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای قصه ی شبانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ به دل نشسته

تو را می سپارم به دل های خسته

تو را می سپارم به دامان دریا

تو را می سپارم به رویای فردا

...

و خداحافظ ای نوبهار همیشه

سلام سید جواد.چندیست که باز دلتنگت شده ام و سراغ تو را، توی آشنا را از

غریبه ها می گیرم نمی خواهم حرف عاشقانه بزنم تنها حرف دلم را می گویم. پس

می نویسم . می نویسم تا حرفهایم را بشنوی...

حال که می نویسم در نهایت عجزم، عجزی که شروع شد، تمامم کرد ولی تمام

نشد. امروز این منم در نهایت ناتوانی. سخن فراوان دارم ولی نه یارای گفتنم است

و نه سینه ای فراخ می یابم که سخنانم را بپذیرد. چون قلم به دست می گیرم

تمامی سخنانم می گریزند ولی یاد تو قلمم را روانی می بخشد. حال که دلم به

اندازه ی بزرگی خدا تنگ است، اکنون که بی کسم تو را درمی یابم. پس ای

بهترینم تو نیز مرا دریاب. سیدم یاد تو همواره مرا به جاهایی غیب ولی آشنا می برد.

در ژرفای غربت لحظه هایم همواره حضور آشنایی را حس می کنم و آن تو هستی.

تو که تنها مونس و دل من هستی. تو که غریبت می شمردم و حال تمام آشنایی

من هستی. حالا می فهمم خدا مرا آفرید چون تو را آفریده بود.

ای کسی که اکنون می خوانی سخن دلم را ، هر لحظه که می گذشت آتش درونم

شعله ورتر می شد، مرا می سوزاند و خاکسترم می کرد و دوباره مرا می ساخت .

به سویش با جان و دل می شتافتم به امید شنیدن صدای قشنگت، صدایی که ضربان

زندگیم را کوک می کرد.

تمام لحظه هایم به تو می نگریستم به حاجت گوشه ی چشمی از تو، من گدای بی

چیزی هستم که حب تو مرا غنی ساخت. تو را با تمام وجودم می خواهم.

پاییز را دوست دارم چرا که دل پاییز هم چون دل من عاشق است...

پاییز...چه غربت غریبانه ای،پاییز چه ستمدیده ای. دل پاییز تنگ بود، پاییز خیلی

زود گذشت ولی در چهارفصل چشمان تو به یادگار ماند. نمی دانم چرا هرچه میگذرد

دلم گرفته تر می شود. به یاد دارم که شب ها به یاد تو می گریستم و آرام می یافتم.

شب هایم یادآور نگاهی هستند، نگاهی عزیز و آشنا، نگاهی که جمله ی زندگی

ام را در بر می گرفت. وجود تو همواره آرامش بخش زندگیم است. یار جاودانی دل

خسته ام روزها سپری می شود و ترس دوری تو وجودم را فراگرفته و مرا دگرگون

می سازد.آن روزهای آخر دیگر لحظاتم رمقی نداشتند، آری من مرده بوده و تنها جسم

بی روح و متحرکی بودم، تو نیز رفته بودی...اما نه فقط خود را بلکه دلم را بردی،

حالا دیگر دلم برایت تنگ نمی شود چون در کف تو و همراه توست، ای کاش جای

دلم بودم.........

دل من شنیده ام شکسته ای، دل من امشب کجایی؟دل من یارم کو؟ یاری که جز

او میلی ندارم، هردم میل من به روی تو زیاده می شود ای ...

من درغریبانه های تنهاییم بهانه گیر تو هستم. به یاد لحظه های با تو بودن از تو

می نویسم، روی تو در نظرم جلوه می کند، ای آنکه می خواهمت تا خدا، ای آغاز

زندگی ام، تویی که حیات مرا تداوم می بخشی. تویی که آغازگر پایان من هستی ،

من تمام شدم،تمام شدم، من مردم، من رفتم، یاد باد که مستی من از جام شوق

تو بود. من با تو نقش بستم، با تو سروده شدم، با تو آغاز و ابتدا یافتم و دوست دارم

با تو پایان و انتها یابم.

در گوشه ی غبارگرفته ی دلم منتظر آمدنت می شوم. من که لایق به زبان آوردن

اسمت هم نیستم به یاد با تو بودن هایم باز هم می گویم مثل همیشه بعد از خدا

تنها تو را دوست می دارم.

 

به کدام مذهبست این؟به کدام ملتست این؟

                  که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی؟
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 15 بهمن1386  |
 محرم آمد...

                          بسم رب الحسین(ع)

"فرا رسیدن ماه محرم ماه شهادت سید جوانان اهل

بهشت و یاران ایشان را بر همه ی پیروان

راستین آن حضرت تسلیت عرض می نما یم."

 

ماه محرم آمد و وقت عزا شد

ماه عزای خامس آل عبا شد

اشک عزا جاری کنید ای اهل عالم

زان رو که گردیده عیان ماه محرم

 

به عالم گشته برپا شور ماتم

محرم شد، محرم شد، محرم

محرم ماه اشک و ماه خون است

ز خون، دامان صحرا لاله گون است

 

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در چهارشنبه 26 دی1386  |
 واقعه ی عاشورا

شب عاشورا را نمی توان نوشت و "معانی هرگز اندر حرف ناید."

در تاریخ جنگ، جنگ های نابرابر بسیار بوده است. اما عاشورا پدیده ی دیگری

است. در هیچ جنگی کودکان شاهد کشته شدن و قطعه قطعه شدن آشنایان

خود نبوده اند، ولی در عاشورا چنین واقعه ای رخ داده است. در هیچ جنگی

مرز میان پاکی و تاریکی چنین نبوده است.لحظات شب عاشورا برای اردوی

امام حسین(ع) لحظاتی الهی و آسمانی بود.همه مرغان باغ ملکوت بودند که

تا پر زدن از عالم خاک دیری نمانده بود . عمربن سعد و سپاه او برگشته بودند.

آنان در اندیشه ی یک جنگ بی افتخار بودند. نمی دانیم شبث بن ربعی و

حجار بن ابجر و عمروبن حجاج و عزرة بن قیس و ... که برای امام حسین (ع)

نامه نوشته بودند که به کوفه بیا، در انتظارت هستیم، آن شب را چگونه

گذرانده اند؟به ویژه در سایه ی شب و در پناه نور آرام ماه شب دهم.صدای

دعا و نماز و مناجات در اردوی امام حسین (ع) پیچیده بود.

امام حسین(ع) یاران خود را جمع کرد و فرمود:

"بر خداوند تبارک و تعالی بهترین ثنا را می فرستم و او را در خوشی و

ناخوشی می ستایم. خداوندا تو را ستایش می کنم که ما را با پیامبری

کرامت بخشیدی، به ما قرآن آموختی و به ما شناخت و تفقه در دین ارزانی

داشتی.برای ما گوش و چشم و دل قرار دادی و ما را از جمله مشرکین

قرار نداده ای. من یارانی بهتر از یاران خود نمی دانم و خاندانی نکو تر و

مواظب تر بر صله رحم از خاندان خودم نمی شناسم.خداوند به همه ی

شما از سوی من پاداش نیک عنایت فرماید. گمان من این است که فردا روز

رویارویی ما با دشمنان است. من به همه ی شما اجازه می دهم که با

رضا و خشنودی من بروید. حقی از من بر شما نخواهد بود . اینک سیاهی

شب شما را فرو گرفته است. شب را مرکب خود سازید و بروید.هریک از

شما دست یکی از افراد خاندان مرا بگیرید و در این سرزمین، در روستا ها

و شهرها پراکنده شوید تا خداوند گشایش رساند. این جماعت فقط در

جست و جوی من است و اگر بر من دست یابند، از جستجوی دیگران دست

بر می دارند."

آن جمعی که در شب عاشورا گرداگرد امام حسین(ع) حلقه زده بودند، به

آخرین منزل رسیده بودند.یاران نیمه راه هرکدام در منازل بین راه رفته بودند

آنانی که مانده بودند به مرگ لبخند می زدند. یقین گمشده در جانشان

شکفته و پیدا بود. کلمات امام حسین (ع) بر شوق و عشق و اشک آنان

می افزود. چگونه بروند؟ کجا بروند؟

مرغانی که مانده بودند، از منزل ها گذشته بودند.رنج ها را به جان خریده

بودند، از ستیغ قله ها پر کشیده بودند و از دریا های آتش و بیابان ها ی

سیاه گذشته بودند.

گویی نگاه و باور امام حسین(ع) در آینه ی جان همه ی همراهان تکثیر

شده بود. سخنان آنان عطر کلمات امام حسین(ع) را داشت.

جوانان بنی هاشم به امام حسین(ع) پاسخ گفتند. عباس بن علی (ع)

نخستین کسی بود که سخن گفت. کوتاه و کامل: چه کنیم؟ بعد از تو بمانیم

؟ خداوند ما را در چنین حالی نبیند.

دیگر برادران امام حسین(ع)، پسرانش و پسران حسن بن علی و پسر زینب

(س) نیز همانگونه سخن گفتند.

امام حسین به فرزندان عقیل گفت:شهادت مسلم برای شما کافی است.

به شما اجازه می دهم که بروید.

گفتند: مردم چه خواهند گفت؟ می گویند ما بزرگ خود و آقای خود و فرزندان

عمویمان آن هم بهترین عمو را رها کردیم و رفتیم. همراه با آنان تیر نینداختیم

و شمشیر و نیزه ای نزدیم.نه، به خدا سوگند که چنین نخواهیم کرد.بلکه

جان و مال و خانواده ی خود را فدای تو می سازیم و همراه تو خواهیم جنگید

تا در جایگاه تو  و با تو بر خداوند وارد شویم خداوند زندگی پس از تو را زشت

و سیاه کند.

نوبت به یاران رسیده بود.مومنان نیک بختی که زمانه یارشان شده بود و در

مهم ترین و حساس ترین لحظه ی تاریخ اسلام و انسان این توفیق را یافته

بودند تا از خونشان چشمه ی حقیقت بجوشد.مسلم بن عوسجه اسدی

بر خاست و گفت:آیا ما تو را رها کنیم و نتوانیم در پیشگاه خداوند برای ادا

نکردن حق تو عذری داشته باشیم؟ به خدا سوگند، من از تو جدا نمی شوم

، تا آنکه نیزه ی خود را در سینه ی آنان بشکنم و تا هنگامی که قبضه ی

شمشیرم در دستم باشد به آنان ضربه بزنم و به خدا سوگند اگر اسلحه

برای جنگ کردن با آنان نداشته باشم، آنقدر بر دشمنان سنگ می اندازم تا

در راهت کشته شوم.

سعدبن عبدالله حنفی گفت:به خدا سوگند تو را رها نمی کنیم، تا آنکه خدا

شاهد باشد که در غیاب پیامبر او، حرمت او را در وجود تو پاسداری کردیم.

به خدا سوگند اگر بدانم کشته می شوم و باز زنده می شوم و سپس زنده

می شوم و خاکسترم بر باد داده می شود و این کار هفتاد بار برای من تکرار

می شود، باز از تو دست برنمی دارم تا جانم را فدای دفاع از تو کنم. چرا

چنین نکنم که فقط یک بار کشته شدن است و سپس کرامت و سعادت بی

پایان.

زهیربن قین گفت: به خدا سوگند دوست می دارم کشته و زنده شوم و باز

کشته شوم و هزار بار چنین شود تا خداوند با کشته شدن من،بلا را از تو و

این جوانمردان بگرداند.

در یک کلام همه گفتند: با تو زندگی می کنیم و با تو می میریم. اشک در

چشمان همه حلقه زده بود. زینب(س) و رباب و ام کلثوم و سایر زنان و

کودکان شاهد این جلسه بوده اند؟بی تردید زینب(س) شاهد بوده است.

خیمه ی او در جایی قرار داشت که همواره شاهد هر واقعه و شنوای هر

خبری بود.

این گفتگو ها هر چقدر برای جوانان و یاران امام حسین(ع)، که از شهادت

سخن می گفتند در حالی که تا لقای خدا ساعاتی بیش مهمان دنیا نبودند

شیرین بوده است. اما برای زینب(س) تلخ و جانگداز بوده است.زینب(س)

می بایست بار غم و رنج صبوری و شکوه شکیبایی را به دوش بگیرد.قامت

او نباید در برابر ستم بشکند و زبان او نباید آنی کلمه ای را ادا کند که بوی

افسردگی دهد و علاوه بر آن، تکیه گاه بازماندگان او خواهد بود.

امام حسین(ع) وقتی سخنان یاران را شنید، همگی آنان را بشارت داد.آنان

همگی این توفیق را داشتند که بدانند کی؟ و چگونه؟ و برای چه؟ و همراه

که؟ می جنگند و شهید می شوند. چهره ها مثل گل شکفت و تبسم،چهره

هایی را که خیس اشک شده بود، پوشاند. شادمانی جانها ناشی از لبخندی

بود که به مرگ زده بودند و تلقی ای بود که از مرگ داشتند .

وقتی انسان مرگ را سکوی پرواز دانست، دو واژه ی یأس و شکست که در

زندگی معمولی انسانها و ملت ها و جنگ ها مفهوم پیدا می کنند، در

زندگی او بی معنی است. تیغ برنده مرگ اندیشی هر دو را به باد می دهد.

از این جهت آیت الله شهید قاضی طباطبایی، نهضت عاشورا را پیروزی در

سیمای شکست خوانده است.

ویژگی و راز کربلا و نهضت عاشورا این است که در ورای ظاهر پدیده ها، یک

دنیای رنگین دیگری موج می زند، که برای شناختن آن دنیا و راه یافتن بدان

چشمه ی حقیقت و نوشیدن از آن باید از خود گذشت و همه ی رنج های

رفتن را به جان پذیرفت.

حضرت امام رضا(ع) می فرمایند:

هرکه عاشورا روز مصیبت و گریه و اندوهش باشد خداوند روز قیامت را روز

شادی و سرورش می گرداند.

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در چهارشنبه 26 دی1386  |
 یا ثارالله

                                   

                              

من حسینم که جهان واله و حیران من است

ابر و باد و مه و خورشید به فرمان من است

جد من احمد مختار قریشی نسب است

پدرم حیدر کرار امیر عرب است

مادرم فاطمه خود خلقتتان را سبب است

از ازل عشق علی در رگ و در خون من است

آدم ار حضرت آدم شده مدیون من است

من حسینم همه مصباح هداتم خوانند

انبیاء ناجی و کشتی نجاتم خوانند

شیعه مجنون من و عاشق و شیدای من است

حکم آزادی او بسته به امضای من است

بوی گلهای بهاری همه از بوی من است

 ماهیان، آبزیان، زنده به نیروی من است

قبله ی اهل ولایت خم ابروی من است

جن و انس و ملک و حور مرا می طلبند

عرشیان عشق مرا رمز بقا می دانند

من حسینم که سماوات مرا می طلبند

قدسیان در همه اوقات مرا می طلبند

خاکیان از پی حاجات مرا می طلبند

همه ارواح، همه اموات، مرا می طلبند

اولین مدرسه عشق که تأسیس شده

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گل آدم چو سرشتند پگاه ازلی

اولین کلمه که آموخت علی بود، علی

من حسینم ضربان دل من یا زهراست

نقش دیوار و در و منزل من یا زهراست

هر که بگرفته جنون در اثر عشق من است

یوسف انگشت به لب در گذر عشق من است

من حسینم هدفم حق و مرامم عالیست

قدرت دشمن من ظاهری و پوشالی است

طبل بیدادگران اموی توخالی است

قلب من مرکز پاکیزه ترین احساس است

چه غم از حادثه چون همسفرم عباس است

 

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در چهارشنبه 26 دی1386  |
 وقتی پدرش به اجدادش پیوست

پدر بزرگوارش را از دست داد. یادمان نمی رود که در روز اربعین حسینی برای

پدرش بزرگداشت گرفت و یادی گرامی داشت.28 صفر همان سال بود که در

مشهد اتفاقی که نباید می افتاد برای او رخ داد، تازه از حرم آمده بود، ملتهب

و بی تاب، در چشمانش اضطراب موج می زد، گویی دردی در عمق جانش

رخنه کرده بود، آمده بود تا سری به دوستان قدیمی اش بزند. همان مکان

قدیمی که روزگاری با هیئت شیفتگان رقیه سلام الله علیها در آنجا جامهای

پنهانی معنوی زده بود، آمد ولی از درد به خود می پیچید، مکرر سرفه می کرد

و لا به لای سرفه های شدید خون بالا می آورد، سریع آماده شدیم، شب

شهادت امام مجتبی و پیغمبر بود ، به بیمارستان رفتیم، دکتر اورژانس معایناتی

کرد اما تشخیص نداد که درد او چیست فقط مسکن به او تزریق شد و ساعتی

زیر سرم و بعد هم تا صبح به او جوشانده دادیم تا سینه اش آرام بگیرد، درد به

طوری بود که در هر نقطه از بدنش که دست می زدی صدای او بلند می شد.

کمی آرام شد ولی صبح رفت و شامگاه در شب شهادت حضرت رضا(ع) دوباره

در حرم خواند. این بار شدت درد او بالا گرفت راهی بیمارستان و از آنجا عازم قم

شد و مدتی در بیمارستان حضرت معصومه در قم بستری شد، آزمایشات اولیه

انجام شد و برای تکمیل این آزمایشات و تشخیص دقیق تر به تهران و همچنین

بیمارستان پاستور منتقل شد و در آنجا کشف شد که سرطانی در ریه و حنجره

سید جواد خانه کرده است.

هرکه در این بزم مقرب تر است            جام بلا بیشترش می دهند

اوائل بحث به این صورت جدی نبود که او سرطان دارد، بلکه در حد یک مرض

ریوی بحث مطرح شده بود و خود سید هم باورش نمی شد که سرطان داشته

باشد. اما حقیقت این بود که سرطان تمام ریه ی او را گرفته بود و او باید به

شیمی درمانی تن می داد. او مدتی را می خواست تا فکر کند که چگونه با

این بیماری لاعلاج مبارزه کند. او بهترین راه را رجوع به طبیب نفوس و خلائق و

اربابش دید و متوسل به آن جناب شد اما نه برای شفا بلکه برای اینکه بداند

وظیفه او چیست و چه باید بکند وگرنه کسی که در مسلک خود اختیاری ندارد

در وجود خویش به دنبال درمان درد نیست، بلکه هرچه جام بلا به او بیشتر

بدهند خوشتر و خوش آهنگ تر پیش می رود و مستی او دوچندان خواهد شد

و او آهنگ کار خویش را به دست دلدار سپرد و همان سیر را با همان حال

 ادامه داد، نه چیزی می خواست و نه چیزی طلب میکرد، بلکه آن را که برایش

رقم خورده بود با جان و دل می پذیرفت و حتی تا آخرین لحظات می گفت:

" این یک امتحان ساده برای من است و من می دانم که از این امتحان سربلند

بیرون خواهم آمد."

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در چهارشنبه 26 دی1386  |
 محبت حسین(ع)

                                       

قیامت بی حسین غوغا ندارد               

شفاعت جز حسین معنا ندارد

 

اگر آیند هزاران یوسف از راه      

حسین بن علی همتا ندارد                             

 

حسینی باش تا محشر نگویند        

چرا پرونده ات امضا ندارد

 

گنه کاران امت را بگویید            

که بخشیدن فقط کار حسین است

 

مکن تکیه به دیوار خلایق           

کرم در پشت دیوار حسین است

 

گرفتاران فراوانند اما                

خوشا آن دل که گرفتار حسین است

 

بدین علت تماشایی است محشر     

 علم دست علمدار حسین است

 

یکی وصل و یکی هجران پسند است   

پسندم آنچه را جانان پسندد

 

اگر خورشید در مجلس نشیند                        

مپندارم که همتای تو باشد

 

دو عالم را به یک بار از دل خویش                 

 برون کردیم که تا جای تو باشد

 

خوش است اندر سر شوریده سودا            

به شرط آنکه سودای تو باشد

 

چو آهویی به دام او اسیرم                          

بلایش را به جانم می پذیرم

 

به خاک پای او سر می گذارم                      

الهی در عزای او بمیرم

 

محبت در رگ و در پوست داریم              

حسین بن علی را دوست داریم

   

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در چهارشنبه 26 دی1386  |
 وقتی که او به ما دلداری می داد

وقتی دیدمش سر به سجده بود، نیم ساعتی طول کشید تا راز و نیاز او تمام

شد، ازسجده بلند شد، عرق بر پیشانی اش نشسته بود و اشک بر صورت او

موج می زد، اما لبخند از لبانش هنوز وداع نکرده بود، به جای اینکه ما به او

دلداری و دلگرمی بدهیم همیشه او پیش دستی می کرد و به ما می گفت:

" مریضی ام طولی نخواهد کشید و من از این مرض رهایی خواهم یافت!!"

و ما رهایی را شفا می دانستیم و او رهایی را آزادی از قفس تن و عروج تا اوج

سعادت و نشستن مقابل امیرالمومنین. به قول خودش:

چه خوش بود پیش علی زانو به زانوی حسین

                                   کشته مرا کشته مرا تیغ دو ابروی حسین

با آن افتادگی که او داشت همه ی افراد دور و برش جمع می شدند، با همه

گفتگو می کرد و می خندیدند. دوستان نگران تر از او به نظر می رسیدند و

او راضی به تقدیری که اربابش برایش رقم زده بود. دائما تبسم می کرد، باز

هم در آن دو سه روز اقامت در مشهد شوری به پا کرد که دیگر یادگار آخرین

سید جواد بود. نفس های آخری بود که در هیئت می زد و هرچه در توان نیمه

جان او مانده بود، رو کرد. یادش بخیر آن حضور آخرینش در هیئت شیفتگان

حضرت رقیه. یادم نمی رود شب بیست و یک رمضان قبل از محرم و صفر که

به این هیئت آمده بود این بیت را خواند:

تیغ و بکش مرا بکش، فراق را تمام کن

                           بیا و فکر چاره ای به حال این غلام کن  

این کار، این لحظات آخر او در آن هیئتی که با تمام شوق آن را به پا داشته

بود، پرده برداری از اسرار درونش بود، همان سری که می فهماند او تشنه لب

است، تشنه ی وصل، بی قرار و بی تاب، تیغ کشیدن و کشتن بهانه است،او

وصال محبوب می خواهد و آنگاه به منظره ی دلربا و کبریایی جمال الله خیره

بماند. چرا که برای او که سوخته ی بزم هجران بود چاره ای جز وصال نمانده

بود، هرچند این وصال به بهای جان تمام شود، او راغب و مشتاق این لحظه

نشسته بود و خوب می دانست که در انتهای راه، جمال محبوب را به نظاره

خواهد نشست.

 

 

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در چهارشنبه 26 دی1386  |
 طفل شش ماهه

                                 

ای آسمان عشق و ایمان را ستاره

                                            حلق تو از تیغ سه پهلو گشته پاره

بر ماه رویت هاله ی خون نقش بسته

                                            خورشید در آئینه ی رویت نشسته

در دشت گلریز بلا همچون شکوفه

                                            پرپر شد از تیر ظلم اهل کوفه

با یک تبسم دین حق را زنده کردی

                                            منشور عاشورائیان پاینده کردی

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در چهارشنبه 26 دی1386  |
 دریا هم گریست...

                               

ای علمدار سپاه کربلا                     شد دل زینب به عشقت مبتلا

ای سراپا صدق و اخلاص و یقین        ای یل شیر افکن ام البنین

افسر سپاه عاشورا تویی                 یاور ریحانه ی زهرا تویی

با وجودی که تو سقا بوده ای            تشنه لب در پیش دریا بوده ای

ای که بر مظلومیتت عالم گریست      بر لب خشک تو دریا هم گریست

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در چهارشنبه 26 دی1386  |
 

    گشته ام من همه عالم چه سپهر وچه زمین

    گل ندیدم به قشنگی گل ام البنین

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در چهارشنبه 26 دی1386  |
 
 
بالا